الشيخ أبو الفتوح الرازي
387
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
دين دين خداست و شما بر آنيد ، و نيز باور مداريد كه كس را قوّت آن باشد كه با شما محاجّت و مخاصمت كند پيش خداى ، براى ( 1 ) آن كه اگر كند محجوج و مغلوب شود ، و اين فضلى است از خداى ، و فضل به دست اوست ، يعنى به امر و فرمان اوست و در مقدور اوست ، به آن كس دهد كه او خواهد ، براى آن كه از حقّ آنچه واجب نبود ، آن باشد كه فاعلش را بود كه كند ، و بود كه نكند ، و چون كند چنان كند كه خواهد ، و چندان كند كه خواهد ، و به آن كس كند كه خواهد . * ( وَاللَّه واسِعٌ عَلِيمٌ ) * ، و خداى تعالى فراخ عطا و جواد است و فضل و نعمت و ( 2 ) نپرسد ( 3 ) براى آن كه مقدور او را نهايت نيست ، و داناست به جاى خود نهد بحسب مصلحت . اهل اشارت گفتند ، معنى آيت آن است كه : لا تعاشروا الَّا من يوافقكم فانّ من لا يوافقكم لا يرافقكم ، مخالطت به آن كن كه بر طريق ( 4 ) تو باشد ، و اگر ( 5 ) بر طريق تو نباشد رفيق تو نباشد ( 6 ) . * ( يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِه مَنْ يَشاءُ ) * ، گفتهاند : مراد به « رحمت » نبوّت است ، مخصوص گرداند به نبوّت آن را كه خواهد ، پيغامبرى به آن كس دهد كه او خواهد . و بعضى دگر گفتند : مراد جمله نعمت و منافع است و حمل او بر عموم كردن اوليتر باشد تا فايده را شاملتر بود . ابو عثمان گفت : تا اميد و خوف با او باشد ، تا اميد دارنده دل بر نگيرد ، و خايف دل بنه نهد ( 7 ) . و اختصاص ، انفراد بعضى اشياء باشد به معنى ( 8 ) ، و نقيض او اشتراك باشد ، و خصوص نقيض عموم بود ، و خصّه بكذا و اختصّه به ، به يك معنى باشد . و خصصته بكذا فاختصّ هو ، يعنى اختصاص هم لازم باشد و هم متعدّى .
--> ( 1 ) . آج ، لب ، فق : بر . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : او . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نپرسند ، مب : نه برسند . ( 4 ) . لب : طريقت . ( 5 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه اگر . ( 6 ) . در نسخه مج ، احتمال مىرود كه كلمه به صورت « باشد » بوده كه به صورت « نباشد » دوباره نوشته شده است . ( 7 ) . آج : نبنهد ، لب ، فق ، مب ، مر : بنهند . ( 8 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 79 ) : معينى .